گور بابای برگ های رنگ و رو رفته !!

paeezzade.jpg

چه زود فراموش می کنیم .نو که بیاد به بازار کهنه میشه دل آزار... این رسم را ما آدم ها گذاشتیم تا نارو زدن ها و از روی هم پریدن ها مون را شاعرانه توجیه کنیم . برای برگهایی که خودشون را به پای ما پیر کردند .نفس هامون را چاق کردند . در خنکای سایه اشان نشستیم .. معاشقه کردیم . معانقه فرمودیم . گل گفتیم و گل شنفتیم .. حالا که رنگ به رخسار ندارند . تکیده اند و رنگ از روی پریده ، یک فاتحه بی الحمد حاضر نیستیم بخونیم .کار ما که گذشت . خرمون هم از پل پاییز و زمستون رد شد پس گور بابای برگ های رنگ و رو رفته و باد زمستون خورده. 
با الهام از پاییز و برگ هایش عاشقانه ! راست و دروغ بار هم کردیم .. حالا وقتشه سبزه را در یابیم ..نون عاشقی های دروغ را به نرخ گل ها بخوریم .. در هر گل رز طوماری از دروغ و خیانت بپیچیم و سر هم را شیره بمالیم ...
سنگ گلها را به سینه بزنیم . تا لعابی باشند بر دوستت دارم های دروغین هزار رنگ ما ...!
 
 
 
 
 
اندازه متن: [+  -]
از حسین پرتوی ، تنها پرتوی مانده از نگاهی....!

ppppp650.jpg

امروز بعد از ظهر به دیدار حسین پرتوی عکاس انقلاب و همکار قدیمی در روز های دور روزنامه کیهان رفتم . همین امروز دیدم مهدی نورعلیشاهی در روزنامه جام جم نوشته بود : "آیا شما حسین پرتوی را می‌شناسید؟ این سوال جدی است. او نه یک برج‌ساز معروف تهرانی است که در اتوبان‌ها هر روز نامش را بر بیلبوردهای بزرگ نوشته باشند یا حتی یک مسوول دولتی که به واسطه شغل و مقامش هر روز نامش در سر سطر خبر‌های روزنامه‌های مختلف با فونت‌های بزرگ و کوچک نوشته شود.اگر کمی فکر کنید نام حسین پرتوی را با ریزترین فونت موجود در جهان زیر یک عکس مشهور نوشته‌اند. عکس بیعت همافران با امام...."

و من اضافه می کنم بسیاری عکس ها و تصاویری که از شخصیت های دیروز و امروز که به برکت فلش دوربین حسین پرتوی اسم و رسمی پیدا کردند تا تصاویر ی از جبهه های جنگ تا صحنه های حوادث که در قاب تصاویر او نشسته است ....

حالا همین حسین پرتوی چند سالی است زمین گیر است . طاق باز روی تخت افتاده و نگاهش به یک نقطه دوخته شده است . تو را می شنود اما توان پاسخ دادن ندارد . وقتی رضا قوی فکر من را به او معرفی کرد و گفت :

- حسین جان قربونت برم حسین طاهری اومده به دیدنت . او را یادت میاد؟سرویس مقالات کیهان ...

حسین پرتوی نگاهش را که به من دوخته شده بود مات و مبهوت ادامه داد . نمی دانم این نگاه روز های دهه شصت کیهان را کاوید و من را در گوشه تحریریه پیدا کرد یا نه ... 

وقتی خانم بلالی نیز که به دیدن او آمده بودند پیام سلامتی و ارزوی بهبود دوستی مشترک از راهی دور را به حسین پرتوی رسانیدند . قطره اشکی از گوشه چشم حسین پرتوی بر گونه اش جاری شد .

خانم مینو بدیعی آمدند . خاطرات خود از روز های گذشته کیهان .. روزهایی که حسین پرتوی با عکس هایش به کیهان آب و رنگ می داد را دوره کردند و رضا قوی فکر از حسین پرتوی گفت و خنده هایش که در سرسرای تحریریه می پیچید و به همه انرژی می بخشید .

اما ! همه این ها به کنار آنچه امروز از حسین پرتوی از حسین پرتوی ، تنها پرتوی مانده از نگاهی....!بهت زده...

یاران ، دوستان !رفقا ! امروز نگاه مردی که زمانی ۳۶۰ درجه را از دریچه دوربین می کاوید تا دردهای ما مردم را به تصویر بکشد و روای مصور ما ملت باشد تنها به یک نقطه خیره مانده هست .... نگاه ما به او چگونه است ؟ 

کس نمی‌گوید که یاری داشت حق دوستی ؟

حق شناسان را چه حال افتاد یاران را چه شد؟!!!!!!!!!

 

 

 
 
 
 
اندازه متن: [+  -]


آخرین نوشته ها

  • تبلیغات
  • سایت خبری تحلیلی داور
    نجم نیوز
  • آمار و اطلاعات
  • بازدید امروز: ۵۳
    بازدید دیروز: ۵۳
    بازدید از ابتدا: ۴۹۳۶۸
    افراد آنلاین: ۰۱
    آخرین بروزرسانی: سه شنبه، ۲۳ اردیبهشت ۱۳۹۳ / ۰۸:۲۸
  • شبکه های اجتماعی
  • FacebookTwitterYoutubeRSSBookmark